توی یکی از همین خونه ها ، همین نزدیکی ها ، دل یکی آتیش گرفته از روی بام که نگاه کنید می بینید . . . می بینید که از توی پنجرهی یکی از این خونه ها آتیش می ریزه بیرون دل یکی آتیش گرفته . . . تو اومدی اما کمی دیر از ته یک خیابون دراز ، مث یه سایه نگرانی کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو آتیش زدی دل یکی اینجا داره خاکستر میشه کمی دیر اومدی اما یک راست رفتی سروقت دل یکی دست کردی تو سینه اش و دلش رو آوردی بیرون و انداختی تو آتیش و بعد گذاشتی سر جاش واسه همینه که دل یکی آتیش گرفته و داره خاکستر میشه یکی داره تو چشمات غرق میشه یکی لای شیارهای انگشتات داره گم میشه یکی داره گُر می گیره دل یکی آتیش گرفته کسی یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه . . . یکی هوس کرده بپره تو دستات و خودش رو غرق کنه یکی میخواد نگات کنه . نه ، میخواد بشنفتت یکی میخواد ورت داره ببره اون بالا و بذاره روی کوه بعد بدوه تا ته دره و از اونجا نگات کنه یکی میترسه از نزدیک تماشات کنه یکی میخواد تو چشمات شنا کنه . . . یکی اینجا سردشه ، یکی همش شده زمستون یکی بغض گیر کرده تو گلوش و داره خفه میشه وقتی حرف می زدی ، یکی نه به چیزایی که میگفتی ، که به صدات . . . به محض صدات گوش میداد یکی محو شده بود تو صدات یکی دل تنگه . . . توی یکی از همین خونه ها ، همین نزدیکیا ، دل یکی آتیش گرفته کسی یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه گذشته هاي دور را مي بخشم چون اونا مثل كفشهاي كودكيم برام كوچيكه و با اونا از برداشتن قدمهاي بلند عاجزم . . . ميخوام امروزو زندگي كنم ، خواستي باش ، نخواستي نباش . . . سال ۹۰ رو دوست نداشتم ، امسال اصلاً سال خوبی نبود و نیست!! به هر حال . . . وبلاگ "سکوت" سه ساله شد تولد وبلاگم مبارک . . . عجیب است دریا . . . همین که غرقش میشوی ، پس میزند تو را . . . درست مثل بعضی از آدم ها! تلخی ها را دوست دارم : سیگار شراب و تـــو . . . امشب باز هم دلم سراغ تو را گرفت! ولی آب از آب تكان نخورد . . . درست مثل همه شبهای قبل ، باز هم سر ميزند تنهايي ، باز هم دوباره دلتنگي مي آيد . و مرور خاطره های مشترک نخ نما شده . . . می پرسند با نديدنش چه ميكنی؟! می گویم هراسي ندارم! با یادش رفيقم اين روزها . . . ردّ دسـتهـایـــت روی فـنجان جا مانـــده و جـای خـالـی یـک بــوسـه روی لـبهـــای مــن ! کاش . . . ای کـاش مـی شــد آخریـن بوسه ات را جـایـی پـنهــان میكـردم تا بــار دیـگـــر كـلمات شعــرم بـوی دلـتـنـگــی نمی گرفتند . . . این گریه نیست این سهمم از درده سهم من از بغض نگاه تو خواستم بیام اما دیگه دورم از تو و قلب بی گناه تو خیلی پشیمونم ، حلالم کن با عشق تو بدجوری تا کردم خیلی واسه جبرانشون دیره این حقمه ، خیلی خطا کردم سزامه ، این تنهایی سزامه که تک تک لحظه هامو تنها سر کنم سزامه ، این تنهایی سزامه که پیش چشم تو همه ی خاطراتمونو یکجا پرپر کنم سلام به دوستای عزیزم من برگشتم! میدونم که خیلی خیلی دیر شده ولی . . . باید خیلی زودتر از اینا میومدم اما نشد . متأسفم
واقعاً خوشحالم که دوباره کنارتون هستم دلم میخواد بهم دلگرمی بدید این وبلاگ به امید شما زنده اس دوستتون دارم سلام دوستای گلم ، لازمه در مورد مطلب پایین یه توضیحی بدم خیلی از شما از اینکه گفتم شاید این آخرین پست وبلاگم باشه ناراحت بودید بعضی از شما هم فکر کردید که من جا زدم ، کم آوردم یا دارم فرار میکنم !!! ولی هیچکدوم از اینا نیست توی این مدتی که وبلاگ سکوت کارش رو شروع کرده سعی کردم هر ماه پست داشته باشم ، خیلی وقتا یکی ، بعضی وقتا هم بیشتر ولی احتمال داره تا سه چهار ماه نتونم آپ کنم حتی به اینترنت دسترسی ندارم!! واسه همین تا روزی که برگردم ، پست " تقویم زندگیم " آخرین پست وبلاگمه فقط میخواستم بدونید که اگه نیومدم ناراحت یا شاید نگران!! نباشید دوستتون دارم تمام ديشب را به حرف هايت فكر كردم! راست مي گويي امروز عمر تقويم كوچك جيبي ام تمام مي شود و ديگر كسي سراغي از او نمي گيرد. تمام ديشب تقويمم را ورق مي زدم و دنبال خودم مي گشتم؛ دنبال روزي كه يك سر و گردن از روزهاي ديگر بالاتر باشد. دنبال روزي كه من در آن روز كاري كرده باشم!! كاري كه . . . ورق هاي تقويم من اما، خالي و بي حوصله اند. هيچ جاي آن هيچ خبري از من نيست. من هيچ روزي را امضا نكرده ام، هيچ روزي به ياد من نمي افتد. امروز تقويم ديگرم تازه متولد مي شود، مثـل خـود مـن باز هم قطرات باران باز هم ایستادن من زیر باران . . . میخواهم شسته شوم میخواهم پاک شوم و شما ! ای تمامی کسانی که به نظاره نشسته اید نگاه کنید و ببینید . . . ببینید که من از درون و با تمامی وجود خواسته ام که از روزهای گذشته جدا شوم و فاصله بگیرم و اکنون باران سرتاپای مرا خیس کرده و شسته است شاید شبنم اشکی در چشمان تو و حتی نم اشکی در دیدگان من بتواند همچون قطره ی باران نگاه من و تو را هم شستشو دهد تا یکدیگر را بهتر ببینیم از درون تهی میشوم مانند چهره هایی در دور دست که جایی برای رفتن ندارن بی تو در درونم خواب و خوراکی نخواهم داشت همه در این فکرن که دارم کجا میرم سعی کردم ادامه بدم، انگار که هیچوقت نمی شناختمت بیدارم، ولی انگار نصف دنیام در خوابه دعا میکنم که قلبم شکسته نشه ولی بی تو ، من ناتمام خواهم بود صداهایی در گوشم نجوا میکنن که باید ادامه بدم ولی انگار دارم تنهای تنها تو یه اقیانوس شنا میکنم عزیزم، عزیز من میتونم تو صورتت بخونم که هنوز داری به این فکر میکنی که آیا واقعا اشتباه بزرگی مرتکب شدیم؟! سعی کردم ادامه بدم، انگار که هیچوقت نمی شناختمت بیدارم، ولی انگار نصف دنیام در خوابه دعا میکنم که قلبم شکسته نشه ولی بی تو ، من ناتمام خواهم بود نمیخوام این قضیه رو کشش بدم ولی انگار نمیتونم بذارم بری نمیخوام تورو تو این دنیا تنها بذارم میخوام بذارم بری . . . سعی کردم ادامه بدم، انگار که هیچوقت نمی شناختمت بیدارم، ولی انگار نصف دنیام در خوابه دعا میکنم که قلبم شکسته نشه ولی بی تو ، من ناتمام خواهم بود Empty spaces fill me up with holes Distant faces with no place left to go Without you within me I can’t find no rest Where I’m going is anybody’s guess I’ve tried to go on like I never knew you I’m awake but my world is half asleep I pray for this heart to be unbroken But without you all I’m going to be is incomplete Voices tell me I should carry on But I am swimming in an ocean all alone Baby, my baby It’s written on your face You still wonder if we made a big mistake I’ve tried to go on like I never knew you I’m awake but my world is half asleep I pray for this heart to be unbroken But without you all I’m going to be is incomplete I don’t mean to drag it on, but I can’t seem to let you go I don’t wanna make you face this world alone I wanna let you go alone I’ve tried to go on like I never knew you I’m awake but my world is half asleep I pray for this heart to be unbroken But without you all I’m going to be is incomplete ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
| Design By : ParsSkin.Com |







